تبليغاتX
! شعرهای عاشقانه




شعرهای عاشقانه

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
شاعر وبلاگ
و چه کنم با این زمونه
قفس
تنها شدم تو این قفس

یه خسته و بی هم نفس

هرکس دل به ما میداد

عشقش بود از روی هوس

 

دنبال عشق رفتن خدا

هستش دیگه کار عبث

بهتره عشق رها کنی

تنها بشی تو این قفس


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 88/04/11 در ساعت: 15
|+|
قسمت ما...
قسمت ما اینه بریم ،از هم دیگه جدا بشیم

تو شهر عشق و عاشقی راهی ناکجا بشیم

قسمت ما اینه عزیز تو بازیای روزگار

از مشکلا دم نزنیم،بسوزیم و تباه بشیم

تو روزگار که عاقشی جرم قشنگی عزیز

غم را به دوش بکشیم، تنها مثل خدا بشیم

قسمت ما اینه عزیز از بدی ها دم نزنیم

تا که یه روز با عاشقا فریاد بی صدا بشیم

باید که شادی بکنیم ،گلای عشق را بچینیم

حتی اگه تو راهمون بمیریم و فدا بشیم


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 88/03/09 در ساعت: 20
|+|
معما
نتونستی با من بمونی اخه قلبت بی وفا بود

نتونستم که بدونم راه تو از من جدا بود

اشکم را تو در اوردی دلما ساده شکستی

قلبم که عاشقت بود دلت را به کی تو بستی

من جونم را میدادم تا بگی با من تو هستی

پس چرا مهربونم عشقت را از من گسستی

حالا دیگه جون ندارم که حتی نفس  بگیرم

دل من میخواد عزیزم پیش چشم تو بمیرم

حالا من تنها و خسته شدم اینجا توی دنیا

نمی دونم چرا رفتی این شده واسم معما

تو نگفتی چرا میری چرا از من اخه سیری

دستما رها تو کردی ساده ساده داری میری

تو منا هرگز نخواستی اما مردم از اسیری

دل من جون بود اما حالا هست تو سن پیری


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 88/03/06 در ساعت: 18
|+|
سلطان غمها

مرا تو دل به دريا ها نديدي

مرا تو رسوا و تنها نديدي

مرا سلطان غمها تو نديدي

مرا گريان شبها تو نديدي

مرا در غم شكيبا تو نديدي

مرا بيزار ز دنيا تو نديدي

مرا شكسته بي صدا نديدي

مرا با عشق در ودا نديدي

مرا اينگونه بي پروا نديدي

مرا كوه پا بر جا نديدي


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 88/02/25 در ساعت: 10
|+|
تنها

به هر كس ميكنم جانم فدا

مثل عقرب ميزند نيشم چرا

زود درزندگي من مي ايد

زود ميرود و ميشوم تنها


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 88/02/21 در ساعت: 20
|+|
عشق تازه

ميكنه يه عشق تازه جست و جو

دلما ميشكنه با اون خلق و خو

غزلاما مي شكنم تو اين گلو

رشته ي عشق من وتو تار مو

ديگه از عشق حتي تو نگو

ديگه با دلم نشو تو روبرو

با دلم بازي نكن بي ابرو

دست تا ديدم من تو دست او

حالا اين شده واسم يه ارزو

كه برم به اوج قله ي يه كوه

توي اسمون پر و بال بزنم

ديگه عشقت را از ياد ببرم


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 88/02/15 در ساعت: 21
|+|
عشق یعنی...

عشق يعني بو سه اي از راه دور

عشق يعني گريه در اوج غرور

عشق يعني لذت از ديوانگي

لذت از شب لذت از بي خانگي

عشق اغازي براي ما شدن

لحظه اي با عشق خود تنها شدن

عشق يعني گذر كردن ز جان

عشق يعني پرواز ،در اسمان

عشق يعني خاك را ديدن طلا

عشق يعني جان را كردن فدا

عشق يعني تب و تاب لحظه ها

عشق يعني هديه ناب از خدا


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 88/02/06 در ساعت: 20
|+|
خسته ترین

خسته ترين عاشق دنيا من

اون كه شكسته توي غمها منم

همون كه خواست بر و رها شه

ديگه از اين درداي دنيا منم

همون كه تو شهر و ديارش

متنده با خود تنهاي تنها منم

همون كه يك ستاره حتي نداشت

اما بودش عاشق شبها منم

همون كه از دست كاراي دنيا

صد بار جون ميداد تا فردا منم

همون كه عاشق دنيا بود

اما نداشت جاي تو قلبا منم

...

...

...

...


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 88/02/01 در ساعت: 19
|+|
باز دیدم من

يتيمي را پريشان باز ديدم من

اشك چشم يتيمان باز ديدم من

تني را لخت وعريان باز ديدم من

بي وفايي از ياران باز ديدم من

شادي و عيش خسيسان باز ديدم من

نگاه سرد مظلومان باز ديدم من

تني رابيمار ونالان باز ديدم من

اشك ابر نو بهاران باز ديدم من

نا اميدي بيماران باز ديدم من

فساد تبهكاران باز ديدم من

كار سخت مستمندان باز ديدم من

پستي در كار نا مردان باز ديدم من

غم دل در مستان باز ديدم من

بزرگ كردن پستان باز ديدم من

نا بينايي چشمان باز ديدم من

لرزش دست كاتبان باز ديدم من


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 88/01/26 در ساعت: 7
|+|
عمر
 كنار زنده رود بشينم وگذرعمر ببينم

دانم كه روزي ز غم فراق بميرم

ابي كه دگر رفته ز رود باز نيايد

عمری که رفته به سود باز نیاید

عمرم تو داني كه چهار مرحله داره

 هستند ،كودكي،جواني،پيري و ميانه

 

عمر با كودكي اغاز شد و رسيد به جواني

چشم بر هم بزني رفته جواني و تو در سن ميانی

ياد خواهي تو كرد از روزگار جواني

بيني كه عمر رفتهو تو انگشت به دهاني

روزي روحت زتن ميكنه پرواز

تابوت برايت ميشه محرم و دمساز 


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 88/01/19 در ساعت: 9
|+|
گل شقایق

موج گريزون توي

قلب پريشون توي

عاشق خسته منم

قلب شكسته منم

سنگ صبورم توي

نگاه دورم توي

كوه غرورم توي

عشق شكسته منم

نگاه خسته منم

عمر دقايق توي

همشه عاشق توي

گل شقايق توي

چشمه ي جوشان توي

موج خروشان توي

محرم اسرار توي

هميشه غم خوار توي

ساكت و سنگين توي

هميشه غمگين منم

گل بهاران توي

برف زمستان منم


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 88/01/12 در ساعت: 11
|+|
سال نو

سال نو همه دوستان مبارك باشه

سال نو امد و هيچ كس محرم اسرار نشد

تا حالا ويران اين غريبه بازار نشد

دلم از شادي پر و سر شار نگشت

واسه اين قلب شكسته كسي يار نگشت

ديگه حتي كسي سراغ دل داغون نمياد

به مزار دل عاشق و ويرون نمياد

حالا هيچ كس واسه اين دل حيرون نميشه

ديگه دلي واسه عشق مست وغزل خون نميشه

حالا حتي عشق تو دنيا ديگه پيدا نميشه

هيچ دلي واسه يه دل مست و شيدا نميشه


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 88/01/01 در ساعت: 8
|+|
باران دل تنگی

وقتي باران دلتنگي در كوچه باغ قلبت باريد

دلت را دريا كن كه قطره در دريا گم ميشود

وقتي نسيم ملايم احساس در قلبت شروع به وزيدن

كرد نگذار طوفان حوادث ان را در خود گم كند

وقتي جوانه عشق در قلبت جوانه زد

انرا پرورش بده تا پاي افريت روزگار انرا لگد مال نكند

وقتي از روزگار دلسرد شدي باجرقه ي

محبت اتش عشق را شعله را در وجودت شعله ور كن

وقتي از عشق و روزگار هر دو نا اميد شدي

دست به دامان كسي شو كه جز او گره گشاي نيست

ساكت و سر در گوشه اي مي نشينم تا تمناي قلبم را

از درون با التماس خواهش ديگران از بين ببرم

سيلي سرد رو زگار را بر صورت زده

تا قرمزي ظاهر درد درون را پنهان كند

قدمهايم را استوار كردم تا ريزش

قلبم از درون سستي پاهايم را نمايان نكند

در جمع نشسته ام امه تنها ترين

تنهاترين تنهايها هميشه در كنارم است

سر افرازو سر بلند چون سروايستاده ام تا از

شكستن قامتم در زير اوار روزگار كسي خبر دار نشود

تا شايد روزگار اين چنين طي شود

كه باعث رنجش و ازار ديگران نباشم

تقديم به دهاي تنها


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 87/12/28 در ساعت: 18
|+|
محال

امشب رو چشام اشك تو جاريست

زخمي رو قلب كه زخم كاريست

امروز كه دلتنگ تو ام از تو خبري نيست

فردا كه تو اي نفسي نيست نفسي نيست

امروز كه تنها و خسته زير بار غم شكستم

نيستي تا ببيني بي تو از زندگي خستم

من ميخواستم كه فقط كنار تو باشم

شب بخوابم صبح با صداي تو پاشم

اما افسوس كه محاله اما افسوس كه محاله

ديگه اين خواب و خياله خواب خياله


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 87/12/26 در ساعت: 18
|+|
عاشقی

رازها در دل شب در دل خاك ميرود

عاشقان سهل و اسان سينه چاك ميروند

در ره عشق جان را اسان مي دهند

با خوشي اما چه حيران ميروند

ميگردند به دور عشق انها مثل پروانه

قافل از اينكه مي خورند از عشق تازيانه

هستند انها در اين دنيا بيمار

عاشقن افسوس ندارن هيچ يار

مرحم دردهاي را دست يار ديده اند

اخر انها يار را مثال مار ديده اند


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 87/12/21 در ساعت: 18
|+|
تنها

اگه قلبم را شكستي يادت هستم من هنوزم

ياد چشماي قشنگت عاشق هستم من عزيزم

ياد اون نگاه پاكت تو دلم مثل شرابه

چشم بيدار و خستم نمي خواد بي تو بخوابه

عمريه به ياد عشقت عمريه خراب هستم

اينه از بركت چشمات اگه اكنون زنده هستم

پس چرا تو كه دونستي كه عمر من تو هستي

پس چرا دلت را نازم تو به عشق من نبستي

هميشه من با تو هستم با تو مستم توي رويا

حالا نيستي تا ببيني خسته ام از دست دنيا

من ديكه عاشق نميشم عاشق عشقاي دنيا

حالا من ميخوام بمونم .بمونم تنها تو غمها

قلبم را شكستي نازم تو مثال سنگ و شيشه

تو ندونستي كه هستي تو قلبم واسه هميشه

هميشه اسم ستاره را من به ياد تو ميارم

چون تو بودي تك ستاره تو ي پاييز و بهارم

تو برام مثل فرشته كه اسمت رو قلب نوشته

هنوزم به ياد عشقت دلم انگار تو بهشته

من ديگه راهي ندارم جز اينكه تنها بمونم

هميشه به اد عشقت واسه اين دلم بخونم


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 87/12/14 در ساعت: 11
|+|
غریبه بازار
روزگار هيچ مرا درك نكرد

تو اين غريبه بازار فقط غصه مرا ترك نكرد


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 87/12/11 در ساعت: 9
|+|
عشق

عشق احساسي يست به هم داشتن

در قمار زندگي عمر خود را باختن

عشق در جان ميكند ريشه عزيز

پس اگر جان خواهي از عشق تو گريز

عشق ميكند عاقل را ديوانه

يا كه انسان را هم گام با پيمانه

عشق ميكند روزي تو را زياد

اگه عشق تو به خونه ي دلت بياد

در نهايت عشق دل مي خواهد نه دليل

سيرت انسان عاشق هست جميل


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 87/12/09 در ساعت: 12
|+|
پایان

اگه يه روز تنهاي تنها مثل ستاره ها شدي

اگه يه روز تنهاي تنهاتو غما رها شدي

مثل يه قايق اسير موج دريا شدي

فكر نكن تو راه عشقت دچار بلا شدي

چون خودت بودي كه خواستي رها بشي

از من عاشق و ويرون بري وجدا بشي

حالا از من گسستي ورفتي به كي دل بستي ؟

نمي دونم كه كجايي با غريبه ها نشستي

من هنوز عاشقت هستم دلم وبه عشقت بستم

بيا غم و رها كن از مني كه دل شكسته ام

تو بدون اگه نباشي من ميرم سوي بيابان

دل من مي خواد عزيزم برسم به روز پايان

تو نخواه كه جاده عشق بشه واسه من باريك

تو نخواه كه روز پيش چشماي من بشه تاريك

تو بده گرمي به دستام جز تو من كسي نمي خوام

تو اگه منونخوان جون ندارم باستم روي پاهام


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 87/11/30 در ساعت: 19
|+|
زندگی

امدي تا در عشق باز كني

با پرنده عشقم پرواز كني

غصه ها مو تو بگيري از دلم

تحملم كني تو زياديا وكم

امدي تا خستگي از تن من در بكني

دفتر غصه ها مو اره تو پرپر بكني

امدي تا كه من عاشق زندگي بشم

تا كه من از ياد غصه ها زودي برم

امدي اسمون ابري قلبم بشه صاف

امدي تا دل من دور چشات كنه طواف

امدي تا زمان منا ديگه پير نكنه

غصه ها منا ديگه از زندگي سير نكنه

امدي تا در روي غصه ها بسته بشه

بغض اين دل ساده ي من شكسته شه

حالا ديگه دل من داره با تو پر ميگيره

به اميد عشق پاكت زندگي سر ميگيره

منئميگم تا بدوني بي تو زندگي معنا نداره

دنيا واسه يه لحظه واسه من جا نداره

من ميخوام با تو بمونم تا به روز اخرت

من ميخوام تو جون دادن كنيم ما مبادرت


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 87/11/27 در ساعت: 20
|+|

 


BLOGFA & مهدی شاعر &

">