تبليغاتX
! شعرهای عاشقانه




شعرهای عاشقانه

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
شاعر وبلاگ
و چه کنم با این زمونه
خبر
سلام

به   زودی دو کار از این حقیر بصورت ترانه لز یکی از خ.تننده ها وارد بازار خواهد شد

تا ان موقع شما را به خدا میسپارم


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 88/08/13 در ساعت: 9
|+|
بیقرار
یک پسر شکسته دل به قلب خود عشقا نوشت

اما عشق به اون وفا نکرد اونا از غم رها نکرد

شکست خورد تو عاشقی پرپر شد چون شقایقی

تنها میشد توی شبا اشک میریخت تو غصه ها

که ای خدا ،که ای خدا،چراکه رفت و شد جدا

اما نمیدونست که اون عشقا دیگه دروغ شده

این روزا توی عاشقی سر ادما شلوغ شده

اما بازم عشق را روح میدید برای کشت نوح میدید

نگاه به قلب او نکرد برای یک بار روزگار

واسه دوباره دیدن ش تمام عمر موند بیقرار

حتی وقتی که جون می داد اسم اونا صدا میکرد

واسه رسیدن به اون بازم خدا خدا می کرد


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 88/06/04 در ساعت: 12
|+|
تقویم عشق

كاش قلبم درد پنهاني نداشت

    چهره ام هرگز پريشاني نداشت

        كاش برگه هاي آخر تقويم عشق

            خبر از يك روز باراني نداشت

                كاش مي شد راه سخت عشق را

                    بي خطر پيمود و قرباني نداشت

                        كاش ميشد عشق را تفسير كرد

                            دست و پاي عشق را زنجير كرد


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 88/05/28 در ساعت: 12
|+|
اشک

تا کی باید بترسم از این دل دیونه

تا کی باید برقصم به ساز این زمونه

چرا باید رو چشمام اشک باشه روونه

تا کی باید که غصه تو قلب من بمونه

دل حالا توی غصه داره میشه دیوونه

کسی خبر نداره خدا خودش می دونه


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 88/05/03 در ساعت: 17
|+|
قفس
تنها شدم تو این قفس

یه خسته و بی هم نفس

هرکس دل به ما میداد

عشقش بود از روی هوس

 

دنبال عشق رفتن خدا

هستش دیگه کار عبث

بهتره عشق رها کنی

تنها بشی تو این قفس


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 88/04/11 در ساعت: 15
|+|
قسمت ما...
قسمت ما اینه بریم ،از هم دیگه جدا بشیم

تو شهر عشق و عاشقی راهی ناکجا بشیم

قسمت ما اینه عزیز تو بازیای روزگار

از مشکلا دم نزنیم،بسوزیم و تباه بشیم

تو روزگار که عاقشی جرم قشنگی عزیز

غم را به دوش بکشیم، تنها مثل خدا بشیم

قسمت ما اینه عزیز از بدی ها دم نزنیم

تا که یه روز با عاشقا فریاد بی صدا بشیم

باید که شادی بکنیم ،گلای عشق را بچینیم

حتی اگه تو راهمون بمیریم و فدا بشیم


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 88/03/09 در ساعت: 20
|+|
معما
نتونستی با من بمونی اخه قلبت بی وفا بود

نتونستم که بدونم راه تو از من جدا بود

اشکم را تو در اوردی دلما ساده شکستی

قلبم که عاشقت بود دلت را به کی تو بستی

من جونم را میدادم تا بگی با من تو هستی

پس چرا مهربونم عشقت را از من گسستی

حالا دیگه جون ندارم که حتی نفس  بگیرم

دل من میخواد عزیزم پیش چشم تو بمیرم

حالا من تنها و خسته شدم اینجا توی دنیا

نمی دونم چرا رفتی این شده واسم معما

تو نگفتی چرا میری چرا از من اخه سیری

دستما رها تو کردی ساده ساده داری میری

تو منا هرگز نخواستی اما مردم از اسیری

دل من جون بود اما حالا هست تو سن پیری


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 88/03/06 در ساعت: 18
|+|
سلطان غمها

مرا تو دل به دريا ها نديدي

مرا تو رسوا و تنها نديدي

مرا سلطان غمها تو نديدي

مرا گريان شبها تو نديدي

مرا در غم شكيبا تو نديدي

مرا بيزار ز دنيا تو نديدي

مرا شكسته بي صدا نديدي

مرا با عشق در ودا نديدي

مرا اينگونه بي پروا نديدي

مرا كوه پا بر جا نديدي


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 88/02/25 در ساعت: 10
|+|
تنها

به هر كس ميكنم جانم فدا

مثل عقرب ميزند نيشم چرا

زود درزندگي من مي ايد

زود ميرود و ميشوم تنها


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 88/02/21 در ساعت: 20
|+|
عشق تازه

ميكنه يه عشق تازه جست و جو

دلما ميشكنه با اون خلق و خو

غزلاما مي شكنم تو اين گلو

رشته ي عشق من وتو تار مو

ديگه از عشق حتي تو نگو

ديگه با دلم نشو تو روبرو

با دلم بازي نكن بي ابرو

دست تا ديدم من تو دست او

حالا اين شده واسم يه ارزو

كه برم به اوج قله ي يه كوه

توي اسمون پر و بال بزنم

ديگه عشقت را از ياد ببرم


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 88/02/15 در ساعت: 21
|+|
عشق یعنی...

عشق يعني بو سه اي از راه دور

عشق يعني گريه در اوج غرور

عشق يعني لذت از ديوانگي

لذت از شب لذت از بي خانگي

عشق اغازي براي ما شدن

لحظه اي با عشق خود تنها شدن

عشق يعني گذر كردن ز جان

عشق يعني پرواز ،در اسمان

عشق يعني خاك را ديدن طلا

عشق يعني جان را كردن فدا

عشق يعني تب و تاب لحظه ها

عشق يعني هديه ناب از خدا


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 88/02/06 در ساعت: 20
|+|
خسته ترین

خسته ترين عاشق دنيا من

اون كه شكسته توي غمها منم

همون كه خواست بر و رها شه

ديگه از اين درداي دنيا منم

همون كه تو شهر و ديارش

متنده با خود تنهاي تنها منم

همون كه يك ستاره حتي نداشت

اما بودش عاشق شبها منم

همون كه از دست كاراي دنيا

صد بار جون ميداد تا فردا منم

همون كه عاشق دنيا بود

اما نداشت جاي تو قلبا منم

...

...

...

...


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 88/02/01 در ساعت: 19
|+|
باز دیدم من

يتيمي را پريشان باز ديدم من

اشك چشم يتيمان باز ديدم من

تني را لخت وعريان باز ديدم من

بي وفايي از ياران باز ديدم من

شادي و عيش خسيسان باز ديدم من

نگاه سرد مظلومان باز ديدم من

تني رابيمار ونالان باز ديدم من

اشك ابر نو بهاران باز ديدم من

نا اميدي بيماران باز ديدم من

فساد تبهكاران باز ديدم من

كار سخت مستمندان باز ديدم من

پستي در كار نا مردان باز ديدم من

غم دل در مستان باز ديدم من

بزرگ كردن پستان باز ديدم من

نا بينايي چشمان باز ديدم من

لرزش دست كاتبان باز ديدم من


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 88/01/26 در ساعت: 7
|+|
عمر
 كنار زنده رود بشينم وگذرعمر ببينم

دانم كه روزي ز غم فراق بميرم

ابي كه دگر رفته ز رود باز نيايد

عمری که رفته به سود باز نیاید

عمرم تو داني كه چهار مرحله داره

 هستند ،كودكي،جواني،پيري و ميانه

 

عمر با كودكي اغاز شد و رسيد به جواني

چشم بر هم بزني رفته جواني و تو در سن ميانی

ياد خواهي تو كرد از روزگار جواني

بيني كه عمر رفتهو تو انگشت به دهاني

روزي روحت زتن ميكنه پرواز

تابوت برايت ميشه محرم و دمساز 


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 88/01/19 در ساعت: 9
|+|
گل شقایق

موج گريزون توي

قلب پريشون توي

عاشق خسته منم

قلب شكسته منم

سنگ صبورم توي

نگاه دورم توي

كوه غرورم توي

عشق شكسته منم

نگاه خسته منم

عمر دقايق توي

همشه عاشق توي

گل شقايق توي

چشمه ي جوشان توي

موج خروشان توي

محرم اسرار توي

هميشه غم خوار توي

ساكت و سنگين توي

هميشه غمگين منم

گل بهاران توي

برف زمستان منم


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 88/01/12 در ساعت: 11
|+|
سال نو

سال نو همه دوستان مبارك باشه

سال نو امد و هيچ كس محرم اسرار نشد

تا حالا ويران اين غريبه بازار نشد

دلم از شادي پر و سر شار نگشت

واسه اين قلب شكسته كسي يار نگشت

ديگه حتي كسي سراغ دل داغون نمياد

به مزار دل عاشق و ويرون نمياد

حالا هيچ كس واسه اين دل حيرون نميشه

ديگه دلي واسه عشق مست وغزل خون نميشه

حالا حتي عشق تو دنيا ديگه پيدا نميشه

هيچ دلي واسه يه دل مست و شيدا نميشه


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 88/01/01 در ساعت: 8
|+|
باران دل تنگی

وقتي باران دلتنگي در كوچه باغ قلبت باريد

دلت را دريا كن كه قطره در دريا گم ميشود

وقتي نسيم ملايم احساس در قلبت شروع به وزيدن

كرد نگذار طوفان حوادث ان را در خود گم كند

وقتي جوانه عشق در قلبت جوانه زد

انرا پرورش بده تا پاي افريت روزگار انرا لگد مال نكند

وقتي از روزگار دلسرد شدي باجرقه ي

محبت اتش عشق را شعله را در وجودت شعله ور كن

وقتي از عشق و روزگار هر دو نا اميد شدي

دست به دامان كسي شو كه جز او گره گشاي نيست

ساكت و سر در گوشه اي مي نشينم تا تمناي قلبم را

از درون با التماس خواهش ديگران از بين ببرم

سيلي سرد رو زگار را بر صورت زده

تا قرمزي ظاهر درد درون را پنهان كند

قدمهايم را استوار كردم تا ريزش

قلبم از درون سستي پاهايم را نمايان نكند

در جمع نشسته ام امه تنها ترين

تنهاترين تنهايها هميشه در كنارم است

سر افرازو سر بلند چون سروايستاده ام تا از

شكستن قامتم در زير اوار روزگار كسي خبر دار نشود

تا شايد روزگار اين چنين طي شود

كه باعث رنجش و ازار ديگران نباشم

تقديم به دهاي تنها


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 87/12/28 در ساعت: 18
|+|
محال

امشب رو چشام اشك تو جاريست

زخمي رو قلب كه زخم كاريست

امروز كه دلتنگ تو ام از تو خبري نيست

فردا كه تو اي نفسي نيست نفسي نيست

امروز كه تنها و خسته زير بار غم شكستم

نيستي تا ببيني بي تو از زندگي خستم

من ميخواستم كه فقط كنار تو باشم

شب بخوابم صبح با صداي تو پاشم

اما افسوس كه محاله اما افسوس كه محاله

ديگه اين خواب و خياله خواب خياله


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 87/12/26 در ساعت: 18
|+|
عاشقی

رازها در دل شب در دل خاك ميرود

عاشقان سهل و اسان سينه چاك ميروند

در ره عشق جان را اسان مي دهند

با خوشي اما چه حيران ميروند

ميگردند به دور عشق انها مثل پروانه

قافل از اينكه مي خورند از عشق تازيانه

هستند انها در اين دنيا بيمار

عاشقن افسوس ندارن هيچ يار

مرحم دردهاي را دست يار ديده اند

اخر انها يار را مثال مار ديده اند


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 87/12/21 در ساعت: 18
|+|
تنها

اگه قلبم را شكستي يادت هستم من هنوزم

ياد چشماي قشنگت عاشق هستم من عزيزم

ياد اون نگاه پاكت تو دلم مثل شرابه

چشم بيدار و خستم نمي خواد بي تو بخوابه

عمريه به ياد عشقت عمريه خراب هستم

اينه از بركت چشمات اگه اكنون زنده هستم

پس چرا تو كه دونستي كه عمر من تو هستي

پس چرا دلت را نازم تو به عشق من نبستي

هميشه من با تو هستم با تو مستم توي رويا

حالا نيستي تا ببيني خسته ام از دست دنيا

من ديكه عاشق نميشم عاشق عشقاي دنيا

حالا من ميخوام بمونم .بمونم تنها تو غمها

قلبم را شكستي نازم تو مثال سنگ و شيشه

تو ندونستي كه هستي تو قلبم واسه هميشه

هميشه اسم ستاره را من به ياد تو ميارم

چون تو بودي تك ستاره تو ي پاييز و بهارم

تو برام مثل فرشته كه اسمت رو قلب نوشته

هنوزم به ياد عشقت دلم انگار تو بهشته

من ديگه راهي ندارم جز اينكه تنها بمونم

هميشه به اد عشقت واسه اين دلم بخونم


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 87/12/14 در ساعت: 11
|+|

 


BLOGFA & مهدی شاعر &

">