تبليغاتX
! شعرهای عاشقانه




شعرهای عاشقانه

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
شاعر وبلاگ
و چه کنم با این زمونه
دل تنها
 

 

        

دراين دوران نا فرجام در اين صحراي نا پيدا

چرا مرگي نمي ايد براي اين دل تنها

زمانه هم چون روزها گذشت و امدش فردا

براي اين دل خسته نشد هيچ مرحمي پيدا

كمر خم شد به زير بار اين غمها

نشد همراز عشق پيدا براي اين دل شيدا

ز بس غم در دلم دارم دلم از غم پژمرد

به روي پيشاني من چنين مهري دگر خورد

زمين غصه اي خورد ز بازيهاي اين دوران

نمي دانم چرا ين دل فقط بايد دهد تاوان

ز بس ترس را ديدم زبس از عشق ترسيدم

دگر هيچ گاه من از عشق نشاني را نمي گيرم

شدم تنها شكستم من به زير سيل اين غمها

نمي دانم بدي امد چرا در قلب ادمها

كسي را هيچ نمي داند كه ما انسانيم شايد

كه ما فاني هستيم رويم در اخرت بايد

خداوندا دراين قلبم هزاران غصه من دار

فراموشم نكن چون كه ز دنياي تو بيزارم


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 87/08/05 در ساعت: 12
|+|

 


BLOGFA & مهدی شاعر &

">