تبليغاتX
! شعرهای عاشقانه




شعرهای عاشقانه

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
شاعر وبلاگ
و چه کنم با این زمونه
نقاش واژه
هرروز دور ِخود ، ديوارمي کشم نقش ِحباب با ، پر گا رمي کشم شاعر که نيستم ، نقاش واژه ام تا ميرسم به واژهً تو/يارمي کشم باور نمي کني ، من با قلم تورا هي پاک مي کنم ، تکرار مي کشم گل واژه ات بده يک لحظه بو کنم منت تو را ز طبلهً عطار مي کشم من هرچه مي کشم ، بربوم آرزو انگار تلي از ، آوار مي کشم بازم تو هستي و من هستم و رقيب من اين سه ضلع با ، پر گار ميکشم !! تا مي دود خيال ِتو در کوچهً دلم من شوق ِيک سرک لب ِديوار مي کشم بستند لاي پنجره همسايه ها اگر ـ يک لاي ِباز ِدر بخاطر ِديدار مي کشم


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 87/11/12 در ساعت: 10
|+|
تنها
چه تنهايم امشب و تنهاييم را تو ناباورانه باور نکردي . و چون قطره هاي پر از شوق باران ،صميمانه و پيوسته از منظر من گذشتند سکوتم و تنهاييم را شکستند . من از لطف باران احساس امشب به دنياي پر شور عاشق رسيدم . واين توسن تيز پاي خيالم چه اندازه پر زرق و برق است . بيا بي حضورت همه کوچه ها سوت و کورن . و دستان لرزان بيد و اقاقي و شب بو مشوش . و رنگين کمان دلم عکس رويت مشوش . بيا تا ببيني تاببيني که تنهاييم چه رنگ است . بيا تا ببيني تا ببيني چه اندازه تنهايي من قشنگ است . ولي کم صد افسوس اي کاش تو معنا و مفهوم بارانيم بودي و دست در دست ط


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 87/11/12 در ساعت: 10
|+|
گذر گاه زمان
در گذر گاه زمان

خيمه شب بازي دهر

با همه تلخي و شيريني خود مي گذرد

عشقها مي ميرند

رنگها رنگ دگر مي گيرند

و فقط خاطره هاست که چه شيرين و چه تلخ دست نا خورده به جا مي ماند


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 87/11/12 در ساعت: 10
|+|
خواموشی
در اين خاموشي راه

چراغ اميدم را دزديدند

از كه بخواهم نور را؟

در زمين پيدايش نيست

در اين هستي پر فريب

قلبم را شكستند

از كه بخواهم مرهم را؟

مرا هيچ كس نياز نيست

ايمان وجودم را نوراني كرد و

زخم هايم را مرهم نهاد

به راستي هيچ كس


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 87/11/12 در ساعت: 10
|+|
خدايا کفر نمي گويم پريشانم چه مي خواهي تو از جانم مرا بي آن که خود خواهم اسير زندگي کردي خداوندا تو مسئولي .خداوندا تو مي داني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است چه زجري مي کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است
نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 87/11/12 در ساعت: 10
|+|
انسانها غمي به دل مگير زيرا خود نيز تنهايند زيرا خود نيز غمگين اند با آنکه تنهايند ولي از خود مي گريزند زيرا به خود و به عشق خود و به حقيقت خود شک دارند پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند
نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 87/11/12 در ساعت: 10
|+|

 


BLOGFA & مهدی شاعر &

">