|
دلم گرفته از همه من از همه خسته ترم
نمي دوني كه عاشقم نمي دوني كه دل دارم
صداي من را نشنون به گورستان سفر كنم
بازم ياد خستگي اين دل در بدر كنم
خراب شوم چو مست مي نگاه به سفر كنم
روم ز شهر وديار خودو از عاشقي گذر كنم

انكار گر كرد او كه دوستم نداري
براي او گريه كنم يا زسينه قلب در كنم
عمري به دنبال او خسته شد چون سفر كنم
سفر كنم به اخرت از دنيا حذر كنم
بسوزم منز قهر او يا زعشق اش من حذر كنم
اگر دگر نخواهدم بياد او به سر كنم
بسوزم ز عشق او گل عمر پرپركنم
هميشه سوي او شوم به خاطراتش به سر كنم
در اخرت ببينمش عشق را از سر كنم
بشينم كنار او من خستگيمو در كنم
اگر نبينم او را من احساس خطر كنم
اگر كه او رهام كنه گريه من چون ابر كنم
ببارم اشك ز ديدگان كوير خشك را تر كنم
اگر كه او نخواهد روحم زتن بدر كنم
روم به اخرت من پرواز مثل كبوتر كنم
|