تبليغاتX
! شعرهای عاشقانه




شعرهای عاشقانه

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
شاعر وبلاگ
و چه کنم با این زمونه
پایان

اگه يه روز تنهاي تنها مثل ستاره ها شدي

اگه يه روز تنهاي تنهاتو غما رها شدي

مثل يه قايق اسير موج دريا شدي

فكر نكن تو راه عشقت دچار بلا شدي

چون خودت بودي كه خواستي رها بشي

از من عاشق و ويرون بري وجدا بشي

حالا از من گسستي ورفتي به كي دل بستي ؟

نمي دونم كه كجايي با غريبه ها نشستي

من هنوز عاشقت هستم دلم وبه عشقت بستم

بيا غم و رها كن از مني كه دل شكسته ام

تو بدون اگه نباشي من ميرم سوي بيابان

دل من مي خواد عزيزم برسم به روز پايان

تو نخواه كه جاده عشق بشه واسه من باريك

تو نخواه كه روز پيش چشماي من بشه تاريك

تو بده گرمي به دستام جز تو من كسي نمي خوام

تو اگه منونخوان جون ندارم باستم روي پاهام


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 87/11/30 در ساعت: 19
|+|
زندگی

امدي تا در عشق باز كني

با پرنده عشقم پرواز كني

غصه ها مو تو بگيري از دلم

تحملم كني تو زياديا وكم

امدي تا خستگي از تن من در بكني

دفتر غصه ها مو اره تو پرپر بكني

امدي تا كه من عاشق زندگي بشم

تا كه من از ياد غصه ها زودي برم

امدي اسمون ابري قلبم بشه صاف

امدي تا دل من دور چشات كنه طواف

امدي تا زمان منا ديگه پير نكنه

غصه ها منا ديگه از زندگي سير نكنه

امدي تا در روي غصه ها بسته بشه

بغض اين دل ساده ي من شكسته شه

حالا ديگه دل من داره با تو پر ميگيره

به اميد عشق پاكت زندگي سر ميگيره

منئميگم تا بدوني بي تو زندگي معنا نداره

دنيا واسه يه لحظه واسه من جا نداره

من ميخوام با تو بمونم تا به روز اخرت

من ميخوام تو جون دادن كنيم ما مبادرت


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 87/11/27 در ساعت: 20
|+|
عشق
من كه از عشق تو بودم هميشه مست

اين دلم اخر به دست تو شكست

بر روي چشم من جاي تو بود

از تو در اين قلب من يادها هست

ياد كن از روزگار عاشقي

ميرفتيم ما زير باران دست به دست

اين دلت اي مهربان اي نازنيين

پس چرا در را به روي عشق بست

من كه داشتم يك عالم ارزو

پس چرا عشق تو از عشقم گسست

عشق من در اسمان بود ولي

عسق در قلب تو بود احساس پست

حالا ميبينم اشك در چشم توست

عشق من بغض قلبت را شكست

قلبت با اينكه بر روي عسق در بست

عشق من در قلب تو رفته است

حالا ديدي عاشقت كردم من

پس مرا بايد بگوي ناز شصت


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 87/11/26 در ساعت: 8
|+|
خسته
 

خسته شدم من از همه

غصه دارم يه عالمه

خسته شدم از بيكسي

از بيكسي و بي همنفسي

خسته تر از خسته شدم

يه مرغ پر بسته شدم

اين دنيا يه زندونه

كه ادم توش يه مهمونه

بايد برم سفر كنم

من از دنيا حذر كنم

نه عسقي و نه عاشقي

نه نرگس وشقايقي

نه عشق ونه صداقتي

نه دوستيو رفاقتي

بايد برم سفر كنم

من از دنيا حذركنم

هركي ميگه دوست داره

يه روز تورا جا مي زاره

خسته شدم من از فريب

هستم تو اين دنيا قريب

بايد برم سفر كنم

من از دنيا حذر كنم


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 87/11/22 در ساعت: 9
|+|

 


BLOGFA & مهدی شاعر &

">