|
من كه از عشق تو بودم هميشه مست
اين دلم اخر به دست تو شكست
بر روي چشم من جاي تو بود
از تو در اين قلب من يادها هست
ياد كن از روزگار عاشقي
ميرفتيم ما زير باران دست به دست
اين دلت اي مهربان اي نازنيين
پس چرا در را به روي عشق بست
من كه داشتم يك عالم ارزو
پس چرا عشق تو از عشقم گسست
عشق من در اسمان بود ولي
عسق در قلب تو بود احساس پست
حالا ميبينم اشك در چشم توست
عشق من بغض قلبت را شكست
قلبت با اينكه بر روي عسق در بست
عشق من در قلب تو رفته است
حالا ديدي عاشقت كردم من
پس مرا بايد بگوي ناز شصت
|