تبليغاتX
! شعرهای عاشقانه




شعرهای عاشقانه

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
شاعر وبلاگ
و چه کنم با این زمونه
معما
نتونستی با من بمونی اخه قلبت بی وفا بود

نتونستم که بدونم راه تو از من جدا بود

اشکم را تو در اوردی دلما ساده شکستی

قلبم که عاشقت بود دلت را به کی تو بستی

من جونم را میدادم تا بگی با من تو هستی

پس چرا مهربونم عشقت را از من گسستی

حالا دیگه جون ندارم که حتی نفس  بگیرم

دل من میخواد عزیزم پیش چشم تو بمیرم

حالا من تنها و خسته شدم اینجا توی دنیا

نمی دونم چرا رفتی این شده واسم معما

تو نگفتی چرا میری چرا از من اخه سیری

دستما رها تو کردی ساده ساده داری میری

تو منا هرگز نخواستی اما مردم از اسیری

دل من جون بود اما حالا هست تو سن پیری


نويسنده: <-BlogAuthors-> مورخ: 88/03/06 در ساعت: 18
|+|

 


BLOGFA & مهدی شاعر &

">